دهم تیر ماه
تولد بابک خرمدین
مبارز راه آزادی گرامی باد!
سرخ تر، سرخ تر از بابك باش
روح بابك در تو - در من هست،
مهراس از خون يارانت - زرد شو
پنجه در خون زن و بر چهره بكش،
مثل بابك باش - نه!
سرخ تر، سرخ تر از بابك باش
دشمن اگر چه خون مي ريزد، ولي
از جوشش خون مي ترسد.
مثل خون باش، بجوش!
وين جهان، روي زمين، شهر و ديار
بايد! يكسر ، بابكستان گردد
تا كه دشمن درخون غرق شود،
وين خراب آباد از جغد شود پاك و گلستان گردد.
خسرو گلسرخي ـ 1350

بابک خرمدين سردار جاويد ايران
با فروپاشی شاهنشاهی ساسانی ،عربها که از ژرفای بیابانهای عربستان به ایران آمده بودند نظامی را بر پا کردند که ایران را به ما قبل دوران مادها برد .ولی خوشبختانه با پیروزی انقلاب بزرگ شرق به رهبری بزرگ مردی به نام ابومسلم خراسانی نظام شبه برده داری و شبه فئودالی اعراب به یکباره فرو ریخت و دوباره ایرانیان اصیل به حکومت بازگشتند و مملکت را در دست گرفتند و تلاش برای از بین بردن نظام شبه فئودالی و برده گی اعراب را آغاز کردند .ازجمله پیشگامان این شورش بزرگ برای رسیدن به ایرانیت می توان به
بزرگ مردی چون بابک خرمدین اشار نمود.خرمدین در آن زمان به کسانی گفته میشد که دارای دین بهی میبودند که آنرا زرتشتی مینامیدند . در انجمن بابک گریستن معنی نداشت و آنان از آیین زرتشتی و مزدکی پیروی میکردند و گریستن را جزو مکروهات دین میدانستند و شاد زیستن را مستحبات . اما شاد زیستن برای آنان به این معنا بود که تنها زمانی انسان میتواند شاد باشد که در جامعه محرومیت نباشد و مردم در رفاه باشند . آنان از آیین زرتشتی پیروی میکردند و چراگاهها و رودخانه ها و زمینهای کشاورزی را برای مردم رایگان قرار دادند تا اربابان نتواند حقی از کشاورزان ضایع کنند و سپس ازدواج یک مرد با دو زن در یک زمان را منع کردند و مساوات بین زنان و مردان را برقرار کردند . بابک سردار ایران در آغاز قرن دوم و به عبارتی در سال 200 ق جنبش خود را رسما آغاز کرد .مرکز فعالیت بابک در آذربایجان بود . به گزارش "بلاذری" در حاکمیت ابن فیس اعراب گروه گروه به اذربایجان خیزش میکردند و اموال و زمینهای آنان را تصرف کردند .ابومسلم شرق ایران را از اعراب پاکسازی کرده بود ولی آذربایجان همچنان در قدرت اعراب بود .بنابراین بابک برخاست و به پشتوانه مردم دست به نهضتی زد که در تاریخ همیشه جاوید ماند .بابک در تمام جنگ ها بر علیه اعراب پیروز میشد ، بعد از این پیروزی های چشمگیر بابک ، به گفته تاریخ طبری ،مردم تا اصفهان و همدان به جنبش او پیوستند .در آن زمان مامون در سال 18 رجب 218 ق درگذشت و برادرش معتصم به جایش نشست . او بلافاصله لشگری به غرب ایران گسیل کرد که به گفته تاریخ طبری در اواخر
این سال، شصت هزار نفر از روستائیان همدان را قتل عام کردند . ولی در نهایت بابک سپاه
معتصم را شکست داد و مرز فعالیت بابک تا بغداد هم رفت و معتصم از بیم حمله بابک به
کاخش محل خود را به سامرا منتقل نمود و آنجا در آینده پایتخت دولت عباسی شد . در آن
زمان معتصم مبارزه با بابک را به دست یک شاهزاده ایرانی فراری که به وی پناه
آورده بود به نام افشین داد که از خاندان ساسانی بود . افشین که به دستور معتصم قصد جان بابک را کرده بود تصمیم به جنگ با وی گرفت ولی از آنجا که میدانست در این جنگ باید
تعدادی زیادی از هموطنان خود را بکشد دست به گفتگو زد و از مردم خواست تسلیم وی
گردند . به گفته تاریخ طبری تعدادی زیادی از مردم که از جنگ و کشتار به تنگ آمده
بودند تسلیم افشین شدند . و افشین در یورشی به سپاه بابک تعداد زیادی ازآنها را کشت ( در
زمستان 214 ش ) و بابک مجبور به فرار گشت .
بعد از گذشت دو سال ( در سال 216 ش ) بابک موفق به جمع آوری سپاه دیگری شد و آماده مقابله با افشین گشت و بعد از چنیدن نبرد با افشین هردو تصمیم به صلح کردند و در زمانی که برای گفتگو به مکانی نزدیک شده بودند تیپهای سپاه افشین وارد شهر شدند و و آتش گشودند و شهر را ویران ساختند عده کثیری کشته شدند( به طوری که بعد از گذشت سه روز اثری از شهر به جا نماند ) گروهی بر فراز قلعه بابک رفتند و پرچم اسلام را در آنجا بر افراشتند .در نتیجه خبر به بابک رسید و او مکان گفتگو و صلح را ترک کرد و خود را به شهررساند . ولی دیر شده بود و خانواده بابک از جمله پسرش اسیر شده بودند .در چند روزبعد مادر و زن و برادرش دستگیر شدند و بابک به تنهایی مجبور به فرار به ارمنستان شد.افشین که برای دستگیری بابک جایزه های زیادی گذاشته بود مردم را به فروختن بابک تحریک کرد . و در نهایت یکی از کشاورزان که رخت و لباس برازنده و شمشیر زرین او را دید متوجه شد اوشخص معمولی نیست و احتمالا بابک خرمدین است و در نتیجه او را به منزل دعوت کرد و بابک که خسته از راه و جنگ و زندگی بود ، دعوتش را پذیرفت . و بعد سراغ کشیش شهر رفت و او را خبر داد و در نتیجه کشیش بعد از چند روز پذیرایی از بابک و جلب اعتماد وی محل او را به افشین اطلاع داد و در نتیجه بابک دستگیر شد . سپس او را دست بسته به قرارگاه افشین بردند و در بین راه مردم جمع شده بودند و از دستگیری رهبر محبوبشان زنان شیون میکردند و بر سر میزدند . سپس خلیفه جایزه بزرگی به افشین داد و دستور داد تا بابک را به سامرا منتقل کنند و او را در لباسی زنانه و حنا کرده همراه با نقش و نگار در شهر گرداندند تا درس عبرتی برای دیگران شود و سپس مراسم اعدام او با هیاهو و شلوغی زیادی آماده اجرا گشت . "ابن الجوزی" مینویسد معتصم در کنار بابک نشست و گفت تو که اینهمه استقامت و مبارزه کردی حالا مشخص خواهد شد که چقدر تحمل داری . بابک نیز گفت : خواهیم دید . چون یک دست بابک را با شمشیر زدند خون از بازویش فوران کرد و او با دست دیگر صورتش را از خون آن رنگین کرد .خلیفه پرسد چرا چنین کردی ؟
بابک گفت : وقتی دستهایم را قطع کردی خون بدنم خارج
میشود و چهره ام زرد رنگ و آنگاه تو خواهی گفت که چهره من از ترس مرگ زرد شد و
من مایل نیستم چهره زرد رنگ مرا دشمن ببیند.
چه بزرگ بود مرد٬چه حقیر بود مرگ٬ چه حقیر تر بود دشمن!
پیش دشمن حقیر٬مردبزرگ٬بزرگتر باید.
سپس پاهای بابک قطع شد و شکمش را دریدند و در نهایت سر از بدنش جدا کردند و لاشه
بابک را بر روی چوبه داری بلند در سامرا قرار دادند و سرش را خلیفه برای عبدالله طاهر
به خراسان فرستاد . اعدام بابک چنان مهم بود که محل دارش تا چند قرن به نام "خشبه
بابک" ( چوبه دار بابک ) شهرت همگانی داشت . برادر بابک نیز مانند وی طبق گفته
طبری تکه تکه شد و او هم مانند برادربدون فریاد و شیونی از دنیا رفت .پس از مرگ بابك،
خليفه مترصد فرصتي بود تا خيالش از طرف افشين خائن نيز راحت شود. خليفة رياكار در سال ۲۲۶ يعني پس از 4 سال از مرگ بابك، افشين را نه به عنوان توطئه بر ضد خلافت، بلكه به عنوان حفظ آيين نياكان و تظاهر به مسلماني به محاكمه كشاند. افشين عمري دست بر سينه، خواب سروري مي ديد و براي رسيدن به آن نقشه هاي باطل مي كشيد دوگانگي شخصيت در او به فاجعه اي دوگانه انجاميد، اجتماعي و فردي!
هم نام او به عنوان دستگير كننده بابك در تاريخ قلم خورد و هم به آرزوي سروري نرسيده جان
باخت و اين بود عاقبت خيانت!!!
هم اکنون مراسم یادبود این سردار در شهر کلیبر در آذربایجان بر فراز کوهی که قلعه بابک
آنجا قرار دارد همه ساله در دهم تیرماه گرامی داشته میشود .
بدین گونه بابک خرمدین بعد از 22 سال مبارزه پر افتخار برای کشورش که
در تمام جنگها با اعراب پیروز بیرون می آمد با توطئه یک ایرانی فراری و
مردم ناسپاس گرفتار شد و زندگی اش به پایان رسید .
تقدیم به بابک خرمدین و فرزندانش :
« هرکس به طریقی ، ابراز کند عشقش»
خلیفه به سر تختش ، بابک به سر جانش
« هم خلیفه و هم بنده ، هستند گرفتارش »
زنهار نپنداری ، یکسان به بازارش
آن تشنه ی زر باشد و زور است مرام او
خود خواهی حیوانی ، یا موضع یکسو یش
وین در ره آزادی ، هم حرمت انسانی
جان داده هزاران سال ، آویخته بر دارش
در کارگه اضداد، باشند دو قطب ضد
جنگ است بپا هرجا ، در ذره و در کل اش
*
ز بیم زرد است».
پروردگارا آنچه را که به بابک عطا کردی از تو خواستارم....ایام به کام.