بوی ارگانزا
پرواز مي كنم مي آيم در رؤياي تو
و تو را نوازش ميكنم ، مي بوسم و مي روم
آرام .. آرام ..
وتو همچنان روي تختت دراز كشيده اي ـ معصومانه ـ
سرت را كه بلند مي كني مي بيني بوي ارگانزا است كه
فضاي اتاقت را پر كرده
آنوقت است كه خوابالود صدايم مي كني
نازی تو بودي ؟!
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 2:20 توسط نازیلا.د
|
درود رفقا..